تبلیغات
سکوت شد
فرش فرش اسمان در سفیر ابر پوشالی

دوره گرد کوچه های خلوت گزین شهر خاک

پرسه های راستی باد بر باد بود

موج حرکت، جمله مستی بر لب ساحل

پاییز تاخیری در چه حیرانی

در خزان طلا زده رقمی نیست

رنگ اجبار غروب اوراق سبز بهار برگیر

با تو بی تو
 
جمعه ی تعطیل، شهر را هیچ کس ندید

حرف های بر زبان افتاده ت دروغی بیش نیست

جمله های ساده حرف تاخورده دلگیری حادث برتاب

میان من و ما هیچ به اندوه نماند

چهره  دخت شکسته

شرح واقعه لب گیر

فرق من با تو در اینه به هنگام تماشا ماند

تو چه خواهی جنگ سبز تو و فردایی مبدل

غرق، امروز مرا به دیوار کشیدن

با سکوت، سال های در میان باخته

پرسه های باد دروغی بیش نیست

جمعه شهر تعطیل است



طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: پاییز تاخیری، تاخورده، برتاب، مستی، پرسه، تعطیل،

تاریخ : پنجشنبه 10 تیر 1395 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
فکر تو را بر هم گشود سنگسار اینه ابی بر ما روا

جانم در مایه ی تو مانده اسایه ی خود رانده

در حبس بر خویشتن

در لمس باری در حین ان امیخته

اری صدای باد بود بر ما گذار خواب نمود

حال، در حال خود با غم سوگند خورده ای

سرگشته گی جا کرده را

دیوان عقلش می زند عریان، بی هنگام

فرسخ صدایش می کند دستی نثارش می کند

ای بیکران جامه سفید، ارغوان

اذین سبز مخمل گونه ات (ارغوان) دل مانده ام

جانم به سخت از سوی در می روم


 

 




طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: سنگسار، حبس، لمس، سرگشته گی، اینه، سوگند، خواب،

تاریخ : شنبه 18 اردیبهشت 1395 | 10:06 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
سر امدنت

افق پنجره کوتاه امده از مابین ماندن و رفتنی

هنگامه های جاده خیس باریدن در احاطه دور افتاده تاریخ

خام خیرگی نقطه دور نقطه کور قامت استخوانی پریشان حالی

با دستان تاشده شانه ی اوار بر دریچه کج افتاده

جدار واپسین عذاب را زیر رخنه بهمنی وا نهاد

جنبش سر تکانش می داد اواز می خواند

می ماند

تو

اغازی بر سرامدهای من نیست برگریزان

مرطوب ز باران شبی به انکار خیال افتاده سکوت



طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: افق، خیرگی، برگریزان، پنجره، جاده، خیس باریدن، انکار خیال،

تاریخ : شنبه 18 اردیبهشت 1395 | 09:40 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
جمع خلوت در حصار سایه ی دیوارها ارتعاش

جستجوی تار همچنان بر نگاه خویش اسرار

بی اشنا با تب درد در نگاه با افروختگی لبخند همزاد

 که کنون مجال انتظار کی خواهد فهمید

بی پیشتر امدنی خیرگی بر چشمان بی سو خشک ماند

دور ماند

در ارتکاب دوست داشتن با گفته های سنگ و سخت

در تنگنای ادعا به قمار پتک بود

ترنم زر و زرینش در نگاهی به جلوست با قطع خویش

بزوال در بذر مرده لغو همسانی برای خود نمود

رگه های خشکیدن در سرریز قرارش شباهنگ پاشد

با خواب ارام سر سودا به عقب می خواند
 



طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: مادر، ارتعاش، لغو همسان، ادعا، قمار، ارتکاب، دوست داشتن،

تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
مرز تنهایی اتفاق می افتد

انتظار

ثانیه ها در جاذبه میافتند کندتر

کم قراری با رقص روشن

کمتر رفته باز می گردد تاب میگیرد در دل

 دست های پناهنده

با رغبت و رخوت امیخته با غلظت

در خطای ازمودن ایستاده

بر خواهش بی اعتبارش بیش و کم ترکه ی تقدیر بر کناری نیست

وباز چشم ها را قدرت انکار نیست

ابتدا و انتها

در مسیری همپای بی همگام با میل باطل دوره ادوار میگیرند

با صدای نعشه ی امید

 رقت بار درشکاف شعله ی قوه ادراک سوخته

گیج و منگ در فریاد های خود

انتظار....
 
مرز تنهایی اتفاق می افتد





طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: مرز تنهایی، انتظار، رغبت، رخوت، ادوار، گیج و منگ، تقدیر،

تاریخ : جمعه 18 دی 1394 | 02:25 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
در سطح هموار وطن

وهم مار در ساقه گل های خشکیده تن پوش

تار می بندد

در دل،  پرنده کاهگلی

هم نوع غروب با کم داشتی از خاکستر

حتی صدایش در خواب هم می گیرد

گه گاه در برامدنی

بی گدار جلوه اوج قله را

با ابری روشن تر از کوه برف نشسته

در صخره سنگ کشیده بر شکوه آستان اسمان

و باریدنش در مدار اشک شوق را بهانه







طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: هموار، قله، خاکستر، تن پوش، وطن، سنگ، باریدنش،

تاریخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 10:10 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
لحظه های مرواریدی در بین دو شبگرد

صبح دستاویز نگاه افتاب

اشعه می گیرد قطره ای شبنم

نسیمش در کشتزار باد استخاره

در جدال این زمان در حدودش هم سوا

صدای گام های رفتنیست در تن نمورش زمزمه

مهره ی اقبالش یک نشان بی نشان

سر به سر بر خاکستر جمجمه دیوانگان

با مشتی خاک از تر کردن دهان مرده ای درگذشت

در لحظه ی افتادنش

با صدای امواج دریا نیست در صدف

مرواید ، قطره ابیست بسی بر سنگ های صدف گونه




طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: مروارید، صدف، سنگ، دریا، استخاره، اشعه، نگاه افتاب،

تاریخ : دوشنبه 2 آذر 1394 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
زروال بی وقفه

گام مکث تردید می ریزد در هیزم تر افتاب

در میانه ی پاییز بی حواشی

مادر نام کودکش را از خاطره بیرون می کشد

 چند کلمه ی ناپیدا در چندی حرف خورده شده

گم گشته در فراموشی اوهام در طی بی حادثه گذشتن

تا که نمی بیند تا که فاصله می گیرد

سپرده مرده ی قرن گذشته را

نرم به تاریک شب پنجره صدا می زند

به نفوذ روزنه در زخم پرده می بیند

به شیشه ای که، به تصور تجسم اینه گی گرفتار شده



طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: پنجره، مادر، کودک، هیزم، خاطره، روزنه، مرده،

تاریخ : یکشنبه 17 آبان 1394 | 09:45 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
صدای ریزش باران باد به سرش می خورد

به کام یک نقطه

بی جهت حلقه اوج می گیرد

بر فراز همرازی سیاه لشکر

همراه جاذبه ای خاصتر در گوش های بی وفا

غبار ترافیک شهر بر می داشت از کت هم اغوشی

 وز تقدیر این ترانه تنها دلی شکست
 
شب سرد

بر  شیشه های ابر گرفته در هوای تاریک

 برگذر بر رهگذر بر تندرو که تندی می کند بر زمین انباشته

نفس باران در رهایی بازدم  متن سوءظن

 



طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: باران، همرازی، رهگذر، نفس، بازدم، زمین، فراز،

تاریخ : دوشنبه 20 مهر 1394 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
بیابان

اسمان فرسوده از تک ستاره ماه گم کرده

چند فصلی بی رمق

سایه های متحرک بازمانده در ته چاه

هیچ حس خوبی نیست انگار اصلا...نیست

در میان ابر های بی برو برگشت، پشته ای از ابر های درهم

 لب های تشنگی زیر دندان حرارت

خیس خشک باران میشود انگار...

چند قدم کوتاهتر

کلبه ای تنها غبارالود

وابسته دیرو دور سال های خاک الود

طرحی از لبخند تنیده بر تنش، لبخندی از باد و خاک بیابان درّه ای متروک

با سقفی خمیده از کمر تا کفش در نمای دوستی اب و خاک

بر بقای جا مانده از استخوان در زمان بردباری می کند انگار...

گرچه اسمان و بیابان نمی مانند در پیمان از قیمت کاسته

 اما ای کاش

حرفهای اصالت  بر لب تر نمیشد شورتر

پشت دست سرد شیشه در میان کلبه ای ویران



طبقه بندی: اصالت گم کرده،
برچسب ها: اصالت، خاک، اب، بیابان، اسمان، کلبه، ماه،

تاریخ : سه شنبه 7 مهر 1394 | 05:41 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
جو گرم نشده در به آتش کشیده شدن شهاب

سنگ قبر، سقف ارامگاه
 
گل خانگی

تکان دستان خیس و حرمت ابر های باران زا

دیوار افقی پنجم، سقف همیشه ابر گرفته

این محدودیت حریم اسمان  شد



سکوت شد





طبقه بندی: سکوت شد،

تاریخ : شنبه 23 اسفند 1393 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
هرزگاه

بریدن برگ پاییزى

موجی از گسستن می بافت روی شانه تاری

آهنگ آشوبی را در تجمع گودال می نواخت

که گذشته در مسافت بلند تند نویسی زمان

جاذبه با زمین است حال را



طبقه بندی: سکوت شد،
برچسب ها: جاذبه، زمین، هرزگاه، بریدن، برگ، پاییزی، حال را،

تاریخ : شنبه 23 اسفند 1393 | 01:23 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
دلهره داشت

جاده در انزواى انتهاى خویش

شاخه ای خشک خواسته بود رهگذرِ سررسید

جنگل، انتخاب تبر

تیزى طمع به ریشه ی درخت خورد

افسوس

سقوط در دل سنگ، خاک تکان نخورد

جنگل بی طعنه به هیچ درخت

سر به زانووان لرزان ریشه
 
سر به جاری بودن چشمه

سر به آب، عذرخواه شکستن سر سختی کوه

در دل سنگ ریشه کرد

خاک تکان خورد

افسوس

روز درخت زنده کرد جنگل مه گرفته را 



طبقه بندی: سکوت شد،
برچسب ها: جنگل مه گرفته، افسوس، سقوط، روز درخت، انزوا، جاده، دلهره،

تاریخ : چهارشنبه 13 اسفند 1393 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
گرفته است بال پرنده ای سطح اب و افتاب را

همپای من شده شرم و وحشتی

باز ابهام مضاعف است این شب روشن

این شبح،شبح این پرنده در همسایگی اسمان من

با انعکاس من

اسم که را با اواز سیاه می کند

باز در مرز مشترک

تا دفن می کنم نامت نمی برم

انگار یک ضریح مابین ماست

از لمس عریان گور شده اژیر طلایی می تابد

حال دست در بال پرنده میشویم

که این عذاب من است که مذاب می کند

نام تو دست مرا



طبقه بندی: سکوت شد،
برچسب ها: پرنده، عذاب، مذاب، نام تو، انعکاس، لمس، عریان،

تاریخ : پنجشنبه 7 اسفند 1393 | 10:20 ق.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات
ریشه در خاک بیابانی سکون دوانید

شانه ی درخت سنگین است

با برق صاعقه ای سوزان

خزان برگ برگ

وسعت بال پرنده را، اوج اسمان ابی

انتهای زمینی سبز، شوق پر زدن در سفر را یاد اورد

شانه ی درخت سنگین است

فرسنگ ها فاصله خورد وزن نبودن پرنده

در چند کاه؟ لانه بدون پرنده بدوش می کشد



طبقه بندی: سکوت شد،
برچسب ها: پرنده، درخت، شوق پرواز، وزن، برق، صاعقه، لانه،

تاریخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : ژاله ماندگار | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ | ایران بلاگ